پورتال سازمانی

پرتال سازمانی

پورتال هوشمند

جمعه, 28 دی 1397



جمعیت و جغرافیای 

چالوس  بر اساس آمار سال 1385 و رشد طبیعی ،جمعیت شهرستان  حدود 126 هزار نفر بوده که 54%شهرنشین و 46%روستانشین بوده و رشد سالانه جمعیت این شهرستان 1.7 درصد است .
جمعیت شهرستان چالوس تا پایان
 سال 89 به تعداد 127105 نفر می باشد که 64990 نفر مرد و 62115 نفر زن می باشد از این تعداد 67286 نفر شهری وتعدا 59819 نفر روستایی می باشند . 
مساحت شهر چالوس اکنون«20/10/1390» 18647592 متر مربع است و محدوده‌ی خدمات شهری از سمت شمال تا دریا، از سمت جنوب تا کمربندی چالوس- نوشهر. از شرق تا رودخانه‌ی «گنداب رود[1]»و از ناحیه‌ی غرب تا کمربندی چالوس به عباس‌آباد (تنکابن) گسترش یافته است.

شهرستان چالوس از شرق با شهرستان نوشهر، از غرب به سامان شهرستان تازه تا سیس عباس‌آباد (شهر کلارآباد) و از جنوب به حوزه‌ی شمالی آبریز البرز میانی ،یعنی سامان استان البرز محدود است که خط جدا کننده‌اش از فراز بلندترین قله‌های شمال تالقان می‌گذرد.

ذکر این نکته چندان به دور از موضوعیت نیست اگر گفته شود تالقان اکنون قسمتی از استان نوتاسیس البرز است، زمانی نه چندان دیرگاه (به مقیاس تاریخ) در محدوده‌ی جغرافیایی رستم‌دار (رسم‌دله rəssam dələ ) قرار داشت.

بر اساس آخرین یافته‌های باستان‌شناسی از تپه‌کلار سکونت انسان ابزارمند دست کم از تاریخ هزاره‌ی دوم پیش از میلاد به اثبات رسیده است. سابقا مردم شهرستان چالوس به گویش تبری کلارستاقی سخن می‌گفتند که تاکنون نیز کما بیش این وضع پایدار ماند. اگر چه بخش قابل توجهی از ساکنان قسمت جلگه‌ای به زبان گیلکی و بخشی دیگر به زبان کردی تکلم می‌کنند که به دلیل درآمیختگی فرهنگی  از غلظت آن کاسته و جریان به سمت زبان غالب (فارسی)پیش رفته است. زبان تبری کلارستاقی گویشی شفاهی است و آثار مکتوب اندکی از خود بر جای نهاد.

چالوس و تقسیمات کشوری:

طبق آخرین تقسیمات کشوری سه بخش به عنوان سه رکن اساسی، لوای سازه‌ی شهرستان چالوس را برافراشته‌اند.

1-     بخش مرکزی: که قلمرو دو دهستان پراهمیت، ناحیه‌ی جلگه‌ای حوزه‌ی سیطره‌اش را می‌سازند.

 1-1: دهستان کلارستاق شرق با مرکزیت روستای تازه‌آباد.

اسامی روستاهای این دهستان بدین شرح است: اکبرآباد چالوس- تازه‌آباد- تجنکلا سفلا(جیر تجنکلا)- تجنکلا علیا(جور تجنکلا)- خرمنه سفلا(جیر خرمنه)- خرمنه علیا(جور خرمنه)- دارکلا علیا- زوات شرق(سابقا ایندس زات) که شامل محله‌های: گل‌محله و اشکاردشت یا کلاگر محله بود- سردآبرود- سینوا- سینوا چشمه- شهر آرا- طلا جو- عرب خیل- علی آباد- مازو پشته(موزی پشته)- مجتمع شهیدتوپا ابراهیمی(سنگدره)- مهدی آباد(پری آباد).

اسامی روستاهای کلارستاق غرب با مرکزیت هچیرود: آهنگرکلا- اجاکله- پیچده- سیبده- ذوات غرب(اوندس زات و محله‌ی قدیمی کگا)- کریم آباد- کلاچان- کیا کلا- گیل کلا- میانده- مجتمع شهید رجایی- مسده- نجار کلا- نعمت آباد- نور سر.

قابل ذکر است که هچیرود به تازگی(درسال1390)تبدیل به شهر در حوزه‌ی شهرستان چالوس شد و اسامی روستاهایی که جزو حوزه‌ی این شهر تازه تاسیس قرار گرفت بدین شرح است:

اکبر آباد دلگشا - امام رود - چاخا نی- دلگشا- دوجمان- سنگوارث- عباسکلا- محمد حسین آباد-هچیرود- هرطه کلا.

اسامی روستاهای این دهستان بدین شرح است:

2- بخش کلاردشت از دو دهستان برخوردار است:

1-2- دهستان کلاردشت غربی:

 این دهستان تابع بخش کلاردشت از شهرستان چالوس است. جمعیت این دهستان بر اساس سرشماری سال 1385 به تعداد 5357 نفر و تعداد خانوار آن 1482 واحد به شمار درآمد. این دهستان در سال 1389 ایجاد شد و به تصویب رسید. روستاهای این دهستان عبارتند از: اتاق‌سرا، اکابل، اویجدان، بازارسر، پیشنبور، پینبور، تلوچال، تویدره، طائب کلا، کردمحله، لش‌سر، مکارود، واحد، ون‌داربن که مرکز آن واحد است.

2-2- دهستان کلاردشت شرقی:

این دهستان از توابع بخش کلاردشت است که مانند کلاردشت غربی در سال 1389 ایجاد شد و به تصویب رسید. بر اساس سرشماری سال 1385 جمعیتی در حد 3103 نفر داشت که شمار خانوار آن 916 واحد بوده و روستاهای آن عبارتند از: پِ قلا، تبرسو، دامبنه‌ی صفاری، شکر کوه، عثمان کلا، کردی چال، کلمه، کوهپر، والت.

3- بخش مرزن آباد

بخش مرزن آباد که از اتحاد دو دهستان کوهستان به مرکزیت تویر(توهر) و دهستان بیرون بشم به مرکزیت روستای گویتر پدید آمد. بدین ترتیب شهرستان چالوس در محدوده‌ی بخش‌های سه گانه‌اش از 6 دهستان و 4 شهر پیرامونی و اقماری برخوردار است که همگی آنها به لحاظ گردش‌گری و توریست‌پذیری پر اهمیت هستند، صیت شهرت تله‌کابین نمک آبرود و بهشت گم‌شدهی کلاردشت پرطنین‌تر از آن است که حس شنوایی و بینایی جهان‌گردان حرفه‌ای را در سراسر دنیا متاثر نکرده باشد. هر گردش‌گری در حوزه‌ی ملی و فرا ملی چنانچه قصد دیدار از کلاردشت (بهشت گم‌شده) را داشته باشد به ناچار باید از گلوگاه مرزن آباد بگذرد و از همان مسیر برگردد. شهر هچیرود نیز به دلیل همسایگی با نمک آبرود و داشتن بازاری دیرینه و مراکز تولید انواع گل و گیاه در روستاهای پیرامونی اهمیت وجودی خود را به صورت انکارناپذیری به اثبات رسانیده است، البته به این چهارقلوی گردش‌گرپذیر که به دلیل همجواری دو به دو لازم و ملزوم یکدیگرند، در بخش دیگری مفصل‌تر پرداخته خواهد شد.

فاصله‌ی شهر چالوس تا مرزن‌آباد 25 کیلومتر و تا حسن‌کیف دورترین مرکز بخش این شهرستان 58 کیلومتر است. پیش از این گفته شد جاده‌ای شوسه، به صورت نیم‌دایره، مرزن‌آباد را به طول 33 کیلومتر به حسن‌کیف و آنجا را به درازای 35 کیلومتر به شهر عباس‌آباد مرکز شهرستانی به همین نام متصل می‌کند. جاده‌ی پر پیچ و خم حسن‌کیف به عباس‌آباد از میان جنگلی عبور می‌کند که در نوع خود اگر بی‌نظیر نباشد کم‌نظیر است. عبور از این جاده بیننده را به عالم وهم و خیال پرواز می‌دهد و تماشای درختان بلند قامتش که سر در لبه‌ی آسمان فرو برده و از افق تا افق صف کشیده‌اند چون رویایی است که تعبیری از حقیقت را به تصویر کشیده است. اگر بخش زیبای کلاردشت بهشت است و دامنه‌هایش گلستان، این جنگل نیز به نوبه‌ی خود بوستان آن است.

چالوس حداقل در 55 دقیقه و 50 درجه و حداکثر 27 دقیقه و 51 درجه‌ی طول شرقی قرار دارد. عرض جغرافیایی آن حداقل 9/0 دقیقه و 36 درجه و حداکثر 41 دقیقه و 36 درجه‌ی شمالی است، میانگین ارتفاع این شهر از سطح دریاهای آزاد را دانش‌پژوهان به تناسب پست‌ترین و بلندترین نقطه بین 7 تا 19 متر نوشته‌اند.

قله‌ها و قله‌نوردان

رشتهکوهه البرز آنگاه که در مسیر غربی شرقی خود به محدوده‌ی شهر چالوس می‌رسد، دیوار فاصله بین شمال و سمت جنوبی را مرتفع‌تر می‌گیرد. این بلندا اگر چه به پای برج بلند دماوند نمی‌رسد، اما در میان سایر حلقه‌های این زنجیره بر بلندترین‌ها بلندی دارند. کوه‌های محدوده‌ی این شهرستان همانند ستیغ سرفرازیده‌ی خود در سطح جهان شناخته شده و بلند آوازه هستند و با تاریخ و حماسه و اسطوره و افسانه درآمیخته‌اند. پنج قله از بلندترین قله‌های ایران پس از دماوند و دنا یکجا در سمت جنوب غربی چالوس سر به آسمان کشیده و جمعا 45 قله‌ی بلندتر از چهار هزار متر در جغرافیای این شهرستان رقم خورد که تصویری شگفت از راز خلقت را به نمایش گذاشته است.

کوه‌نوردان صاحب‌نام ملی و جهانی دانسته‌اند که نبرد با دیواره‌ی 700 متری علم‌کوه و صعود از آن، نام آنها را به بلندای این برکشیده‌ی به فلک رفته جاودانه می‌گرداند. اولین گروه غیر ایرانی که با شناسایی و صعود از علم‌کوه نام خود را به ثبت رسانده‌اند گروه آلمانی بُرن مولر J.E.T.A.Bornmuler بودند (1281ه- ش). از زمان صعود این گروه غیر ایرانی تاکنون (30/7/90) فراتر از قرنی می‌گذرد (110 سال).

از آن پس ده‌ها کوه‌نورد نام‌دار و گم‌نام قدرت و شانس خود را برای صعود از این معبر سنجیده‌اند. بسیاری با صعود موفقیت‌آمیز، خود را شهره‌ی شهر نموده نام خود را در ردیف کوه‌نوردان حرفه‌ای به ثبت رساندند و جاودان نمودند، تعدادی هم نقد جان بر سر این کار به باد فنا دادند. در پی نام با این صخره‌ی زمخت به نبرد برخاستند اما مغلوب شده تن به خاک و روح به افلاک سپردند.

برادران برن مولر گیاه‌شناسانی بودند از سرزمین آلمان که در پی شناسایی گونه‌های گیاهی، کوهستان‌ها را زیر پا می‌گذاشتند. در سال 1281 ﻫ .ش آن‌گاه که ایران بر فراز سونامی تحولات تاریخی در تلاطم و گذار بود آنان قله‌ی علم‌کوه را به درستی بلندترین قله‌ی این منطقه معرفی کردند و در پی آنان یک گروه حرفه‌ای انگلیسی که در ترکیب آنان زمین‌شناس، گیاه‌شناس و جغرافی‌دان وجود داشت به سرپرستی «داگلاس بسک» در سال 1312 ﻫ .ش از سمت جنوبی، قله‌ی تخت‌سلیمان را گشودند و در پی آن آقای داگلاس با همراهی یک تن از افراد گروه به نام «تراگارز» افتخار صعود از علم‌کوه را پس از عبور از حصار چال و دامنه‌ی « مرجی‌کش marjji kaŚ » نصیب خود نمودند. توفانی تاریخی از سال 1281 که برای اولین بار برادران مولر این قله را از بلندترین‌ها اعلام کرده بودند تا سال 1312 ﻫ .ش که انقلابی در بستر آرزوهای مردم جوشان و خروشان گذشته بود، وزیدن گرفت قرنی فرتوت گذشته، قرنی دگر نو شده بود و همراه با آن سلسله‌ای به کلی منقرض  و سلسله‌ی جدیدی بنیاد گردید. تحولات عظیم سیاسی، اجتماعی، علمی، ادبی، هنری از ویرانه‌های گذشته‌ی مندرس و فرسوده سربرآورد. با آغاز قرن جدید خورشیدی گویی همه چیز سر نو شدن داشت، جمال‌زاده انقلاب ادبی را با «یکی بود یکی نبود» به موازات دگرگونی سیاسی اجتماعی پی‌ریزی کرد و «نیما یوشیج» افسانه سرود تا «طرحی نو دراندازد»، صادق هدایت در آستانه خلق شاه‌کار ادبی‌اش قرار گرفت و ... و دل کوه‌ها و عرض وطول دشت و کویر و صحرا و دامون شکافته شد تا کوره راه‌ها مبدل به جاده شوند. اندیشه پدیده راه‌آهن و تجهیز بندرها در شمال و جنوب راه رشد را سرعت بخشید، از این روی با نام کلارستاق گروه آقای داگلاس بسک را باری دگر در سال 1313 با سربلندی بیشتر به ایران کشانید با این تفاوت که این بار یک استاد در رشته‌ی جغرافیا از دانشگاه وین به نام «هانس بوبک» نیز گروهش را همراهی می‌کرد. آنان در فرصتی مغتنم از منطقه نقشه‌برداری کرده و پس از صعود به قلل تخت سلیمان و علم‌کوه ارتفاع «علم» را 15819 پا معادل 4822 متر برای اولین‌بار به ثبت رسانیدند.

علم‌کوه و تخت‌سلیمان کم کم به کوه‌نوردان جهانی «پاگشا» داده و رخ‌نمایی کردند، با امکانات جدید پدید آمده سرعت عمل و رفت و آمد آسان‌تر شده بود.

1315 ﻫ .ش سالی بود که گروهی دیگر از آلمانی‌ها که کوه‌نوردانی حرفه‌ای بودند به ایران آمدند. این گروه را که کلوپ آلمانی«آلپین» اعزام کرده بود، آقایان «لودویک استیفوئر» و «ولفانگ گورتر»سرپرستی می‌کردند. آنان به کمک راهنمایی ایرانی به نام «ابوتراب لهرا» موفق شدند از مسیری که بعدها به مسیر آلمانی‌ها معروف شد به قله صعود کنند و مظهر صلابت کلارستاق را از فراز آن به تماشا بایستند.

آقای ارسلان خلعت‌بری با گروهی به اسامی تقی آذرمی- کاظم نادری- موسی نجم‌آبادی و دو تن از راهنمایان تالقانی به اسامی: سید ادهم و کلیم‌اله پراچانی در سال 1319 موفق شدند برای نخستین بار و به قصد کوه‌نوردی به این قله هجوم ببرند. آنان پس از زیر پا نهادن لشکرک، حصارچال، کمرکش «مرجی‌کش» و عبور از یخچال «خرسان» به آرزوی خود دست یافتند.

این قافله سرایستادن نداشت بعدها توسط زنان و مردان دیگر ایرانی و غیر ایرانی پیوسطه طی طریق نمود. آقای جلیل کتیبه‌ای کوه‌نورد دیگری بود که در ترکیب گروهش زن نیز حضور داشت، او و همراهانش به اسامی: عصمت قاضی، نصرت کوه‌کن و فرخ کوه‌کن در سال 1329 دگرباره از راه حصارچال به قله‌ی علم‌کوه، علم فتح و ظفر افراشتند. یک سال بعد (1330) جلیل کتیبه‌ای با همراهی محمدعلی تفرشی موفق شد یک روزه از زیر شاخک علم بگذرد و به قله دست یابد.

صعود به قله‌ی سر سخت علم‌کوه و تخت‌سلیمان پیوسته به خیری و خوشی پایان نیافت. کسانی هم بر سر این سودا جان باختند. آقای فیلیکس مناسکائیان از هموطنان ارمنی یکی از این قربانیان بود که در سال 1333 بر اثر سقوط جان باخت... .

اکنون همه ساله کوه‌نوردانی از ایران و دیگر نقاط جهان شانس خود را برای صعود می‌آزمایند و با وجود امکانات نسبتا خوب و راهنمایان راه‌شناس صعود به سختی گذشته نیست.

در این مجموعه‌ی پر رمز و راز و حیرت‌انگیز اسامی ذیل نامی نام‌آور دارند:

1-     علم‌کوه با ارتفاع 4845 متر و دیواره‌ای به طول 700 متر و عرض 450 متر که یکی از هشت دیواره‌ی سخت‌گذر جهان است.

2-     تخت‌سلیمان با ارتفاع 465 متر.

3-     چالون با ارتفاع 4550 متر.

4-     مجموعه قللی معروف به هفت‌خوان با ارتفاع 4500 متر.

5-     رسم بنیشت «rəssam baniŚt = رستم نشسته » با ارتفاع 4660 متر

6-     سیو کمن (سیاه کمان) با ارتفاع 4500 متر

7-     سیو گوکک «seyo goukak = گوساله‌ی سیاه» دو قلو با ارتفاع 4500 متر

8-     شنه کو (شانه کوه) با ارتفاع 4450

9-     پسین کو (پسینه کوه)

    10- زرین کوه با ارتفاع 4200 متر که در سمت جنوب‌شرقی این مجموعه قلل قرار دارد و قله‌ی طلایی آن سه‌کنج نام دارد. زرین کوه در انتهای سمت جنوبی شهرستان چالوس قد برافراشته و یخچال‌های آن همراه با لشکرک سرچشمه‌ی شاخه‌ی اصلی چالوس رود هستند.

ویژگی اقلیمی

شهر چالوس در اقلیم، محدوده‌ی معتدل و مرطوب جلگه‌ای قرار دارد. به استناد گزارش ایستگاه علوم دریایی مستقر در منطقه میانگین دمای سالانه برای قسمت جلگه‌ای 8/16 درجه است که هر چه به طرف کوهستان برویم از درجه‌ی آن کاسته می‌شود و مقدار بارش در طول سال بیش از 700 میلیمتر است که همانند دما در ارتفاعات از مقدار آن کاسته می‌شود، حداکثر بارندگی در روز 6/220 و متوسط بارندگی سالانه80 روز می‌باشد. شاید برشمردن اندکی از ویژگی‌های این ناحیه خالی از لطف نباشد.

آنجا که دیوار برکشیده‌ی زنجیره‌ی البرز چون اژدری بر زمین آرمیده، با فاصله‌ی نواری سبز از جلگه‌ای که گاه باریک و طویل و گاه پهناور و عریض است، با دریا همنشین می‌شود. این ویژگی با ساکن نمودن ابرهای گریزپای، بارندگی فراوان یا رطوبتی بالا را خلق می‌کند که اعتدال منطقه‌ای پیامد آن است.

جلگه‌ی کم‌عرض چالوس که از انباشته شدن آبرفت دو رود مهم چالوس رود و «سرد رو= سرداب‌رود» پدید آمد، از آنجایی که عرض و طولی چندان ندارد، تفاوتی به لحاظ آب و هوایی بین شرق و غرب و یا شمال و جنوب قسمت جلگه‌ای آن دیده نمی‌شود. اما قسمت اعظم محدوده‌ی این شهرستان آنجا که در کوهستان قرار گرفته از زمستان‌هایی سرد و تابستان‌هایی معتدل برخوردار است. البته اعتدال در ناحیه‌ی کوهستانی کلارستاق چنان است که در میانه‌ی مرداد ماه نیز آن گاه که خورشید چهره در نقاب افق فرو می‌برد، دود از کله‌ی دودکش‌ها برمی‌آید و گاهی در مرداد و شهریور نیز کوه‌ها بر اثر بارش برف سفیدپوش می‌شود. تیتر تکراری روزنامه‌ها را فراموش نمی‌کنیم که هر ساله با شور و هیجان و پر آب و تاب می‌نگارند: «بارش برف تابستانی چهره‌ی کوهستان کلاردشت و کجور را سفیدپوش کرد» و یا این تیتر که «بارش تگرگ و برف چوپانان دامنه‌های کوهستان کلارستاق را غافل‌گیر کرد»... .

دمای هوا در فصول گرم، در قسمت جلگه‌ای معمولا بین 25 تا 32 درجه سانتی‌گراد و شب‌ها بین 20 تا 23 درجه در نوسان است، هر چند به ندرت ممکن است در میانه‌ی تابستان درجه‌ی حرارت به °37 نیز برسد. در فصل سرد بسیار کم پیش می‌آید که به زیر صفر برسد.

دما

دمای هوا در فصول گرم، در قسمت جلگه‌ای معمولا بین 25 تا 36درجه سانتی‌گراد و شب‌ها بین 20 تا 23 درجه در نوسان است، هر چند به ندرت ممکن است در میانه‌ی تابستان درجه‌ی حرارت به°37 و به ندرت تا °40 درجه نیز صعود کند. در فصل سرد بسیار کم پیش می‌آید که به زیر صفر برسد. چون شهر چالوس در نوار باریک جلگه‌ای  واقع شده اختلاف دمای شبانه‌روزی فصلی و سالیانه فقط کمی متفاوت است. میانگین سالیانه‌ی دما در شهر چالوس 2/16 درجه سانتی‌گراد و متوسط حداقل و حداکثر آن به ترتیب 7/12 و 6/19 درجه سانتی‌گراد می‌باشد. متوسط دمای سردترین ماه سال (بهمن) 6/3 درجه است.

بارش

بارندگی زیاد و در بسیاری از مواقع به صورت رگبار است، تداوم طولانی مدت آن گاه چنان است که عرصه را بر شالی‌کاران تنگ می‌کند و موجب تاخیر و تعطیلی طرح‌های عمرانی و ساختمانی می‌گردد.

آب‌گرفتگی عبورگاه‌ها، بالا آمدن سطح آب در جویبارها و سیلابی شدن آب رودخانه‌ها حالتی چندش‌آور ایجاد کرده علاوه بر خوابانیدن ساقه‌های برنج در مزارع و پوسایش دانه‌ها باعث رشد آفات و ازدیاد حشرات و هجوم نرم تنان به باغات و جالیزها می‌گردد.

وجود کوه‌های به هم پیوسته‌ی البرز در جنوب و دریا (دریاچه)ی مازندران در شمال این شهرستان اوج‌گیری هوای نمناک بر دامنه‌های پر شیب صف اول کوه‌های ساحلی با جهت‌گیری شرقی  غربی را موجب گردیده است و برودت این هوا تا حد شبنم و یا پایین‌تر از آن  تشکیل سیستم‌های ابری و در پی آن بارش‌های تند را در این شهر سبب می‌گردد. میانگین سالانه‌ی میزان بارندگی در قسمت ساحلی 700- 600 میلیمتر می‌باشد. قابل ذکر است که بیشترین مقدار بارندگی به دو فصل پاییز و زمستان اختصاص دارد، اما بسیار پیش آمد که بهار یا تابستان نیز یکسره هوا ابری بود و به بارندگی گذشت، در چنین شرایطی کشاورزان به دلیل پوسیدن زراعت بسیار متضرر می‌گردند. انعکاس شرایط نابسامان جوی در باورها، آیین‌ها و ادبیات بومی به خوبی آشکار است. کلارستاقیان آیینی نمایشی را تحت عنوان «خورمیا= خورشید‌خواهی» در باور دارند که به هنگام تداوم زمان بارندگی آن را به اجرا در می‌آورند و به موجب آن از خداوندگار خود پایان ریزش باران و شروع تابش خورشید را خواهان می‌شوند.

خورمیا

در اوایل دومین ماه (اردیبهشت) بهار معمولا بذر برنج که «تیم» نامیده می‌شود با ترتیب و شیوه‌ی خاصی که مستلزم داشتن مهارت و دانش کافی در این مورد است به خزانه که « تیم‌جار» نام دارد برده می‌شود، مدت زمان رویش بذر در خزانه کمابیش یک ماه است. وقتی بلندی جوانه‌های بذر به اندازه‌ی دو مشت ( در حالی که روی هم قرار گیرد) رسید باید آن را از خزانه درآورده به زمین شالیزار که از پیش آماده شده است برد، تداوم بارندگی باعث می‌شود که حرارت آب به اندازه‌ی کافی بالا نرفته رشد تیم به کندی صورت گیرد و یا به کلی سرما زده شده از بین می‌رود و ضرر و زیان جبران ناپذیری به کشاورز وارد می‌کند، از این روی مداومت بارندگی زمینه‌ی برگذاری نمایش آیینی «خورمیا» را فراهم می‌آورد.

کسانی که آیین «خورمیا» را بجا می آورند «خورمیا توار= از تبار خورمیا» نامیده می‌شوند. خورمیا تباران پس از مراجعه‌ی مکرر مردم اقدام به اجرای آن می‌کنند. آنان این نمایش راگروهی اجرا می‌کنند. سردسته‌ی «خورمیا گران» جارویی را بر نوک چوبی بلند فرو کرده، پوست پر  پشم بزی را به عنوان جلیقه بر تن می‌کند، سپس تعدادی چارق کهنه، یک عدد غربال و چند زنگوله به کمر و بازوها می‌آویزد. افراد گروه او نیز در حالیکه دسته‌ای علف نسبتا بلند یا سرشاخه‌های نرم درختان و بوته‌ها را در دست دارند لباس مشابه با رنگی متفاوت پوشیده و سردسته‌ی آنان چماقی در دست دارد که جمجمه‌ی اسبی را در آن فرو کرده است. گروه اول در حالیکه سرها را به سمت آسمان گرفته‌اند و جارو یا دسته‌های علف را در هوا به نحوی می‌چرخانند که گویی دارند ابرها را از آسمان جارو می‌کنند با حرکاتی که تداعی کننده‌ی جارو کردن با حالتی خشمگینانه است اشعاری را با مضمون زیر می‌خوانند:

آی خورمیا آی خورمیا، من در شمه قهر خدا

تیم جار تیم بپیسه، ورزیگر لینگ بپیسه، گسن دم بپیسه، کرد کینگ بن بپیسه، ورزای سم بپیسه وِ چک تا دم بپیسه.

اوندس واش بپیسه، نسم راش بپیسه، دار تلی بپیسه، باغ هلی بپیسه،کندل بار بپیسه،خوردیم دار بپیسه...

آی خورمیا، آی خورمیا، من دشِّمه قهر خدا

 

áy xormiyá  áy xormiyá məndarśəmə γáhre xodá

timə jár tim bapissə, varzigare ling bapissə, gossəne dəm bapissə, korde kingəbən bapiss.

Oundasse váś bapisse, nəssom ráś, dare tali bapissə, báγ hali bapissə,kandele bár bapissə, xourdim dár  bapissə

áy xormiyá  áy xormiyá məndarśəmə γáhre xodá

ای خورشید که نمی‌تابی، من می‌روم که شکایت به نزد خدا برم

بذر خزانه پوسید، لنگ برزگر پوسید، دم گوسفند پوسید، نشیمن‌گاه چوپان پوسید، سم ورزوی شخم‌زنی پوسید، از ساق پا تا دمش پوسید،ارزاق در سیلو پوسید، درختی که در محل تابش خورشید قرار داشت پوسید...

 آی خورشید که ...

دسته‌ی دوم به رهبری کسی که بر چوبدستش جمجمه‌ی اسب دارد پیش رفته از حرکت آنان جلوگیری می‌کند و در پاسخ به آخرین مصرع شعر که خوانده بودند: «من در شمه قهر خدا» با هم صدایی می‌گویند:

نشو! نشو! اَفتاب بیما.

Naśi naśou aftáb bimá.

نرو! نرو! آفتاب آمد.

 نمایش را ممکن بود کسی از ساکنان ده «بانیbáni » شده در میدان روستا به اجرا در می آورد ، در این صورت پرداخت اجرت را نیز به عهده می‌گرفت یا ممکن بود خورمیا تباران  به اجرای آن اقدام کرده باشند که اگر چنین می‌شد، در حیاط خانه‌ها به اجرا در می آمد و به جای اجرت هدایایی را هر خانواده جداگانه و به صورت غیرنقدی می‌پرداخت. این هدایا برنج، گندم، جو، ارزن و آرد را شامل می‌شد. دریافتی‌های غیر نقدی را فردی از گروه حمل می‌کرد که «جا دارک» نام داشت. جا دارک امانت‌دارترین فرد گروه بود که جمع‌آوری و حمل هدایا را به عهده داشت، این هدایا در پایان کاردر حد عرف یا به نسبتی که سرپرست گروه مدنظر داشت  بین افراد تقسیم می‌شد.

در ادبیات بومی نیز توصیف شرایط جوی گاهی به سرایش درآمده است. موارد زیر که به نمونه ذکر می‌شود اندکی است از بسیار:

«بسیار صافِ شو بیمه بوی وارن                                  شب‌های صاف را فراوان تجربه کردم که بارانی شد[2]...»

«کلاکک دکته م تن بَوَ اُ...                              کولاک شد، تنم بر اثر آن یکسره خیس آب گردید[3]»

رودخانه‌ها

محدوده‌ی شهرستان چالوس که به نسبت وسعت کل مساحت ایران بسیار کوچک است اما به لحاظ برخورداری از منابع سرشار آب به تنهایی با چندین و چند استان مناطق مرکزی برابری می‌کند. «گنداب‌رود» و نمک‌آبرود دو رودخانه‌ی کم آب و کوچکی هستند که از دو سو قسمت جلگه‌ی شهر چالوس را با دیگر شهرستان‌های مجاور مانند، هچیرود دیگر رودخانه‌ی کوچکی است که بخشی از شالیزارهای پخشاب خود را  مشروب می‌کند. دو رود بزرگ اما  دوسوی شهرستان را از کرانه‌ی دریا تا خط الراس بلند ترین کوه های  سمت جنوبی دورشته رود خانه مشروب می کنند که به جای خود در ردیف پرآب‌ترین رودهای  استان مازندران و کشور محسوب می‌شوند.

چالوس رود

چالوس رود از مصب تا سر چشمه مسیری به درازای تقریبی یکصد کیلو متر را در سر شاخه‌های متعدد می‌پیماید. شاخه‌ی اصلی آن از کوه‌های لشکرک و زرین کوه از ارتفاعات اطراف  روستاهای دلیر و الیت سرچشمه گرفته و در پیوند با شاخه‌های کندوان، زانوس، آلرو جاری شده در دره‌ی روستاهای فشکور و ناطر ...، جاری شده از دره‌ی برار و گلامری همچنین اسپرو، انگرن رو، و شعبه‌ی دژ واسپول چالوس‌رود را می‌سازند. حوزه‌ی آب‌دهی چالوس‌رود به نحوی است که دو هرم وارونه از کوه به دشت و از دشت به کوه با هم پیوند خورده و فقط در قسمت میانی  با خط باریک به درازای تقری بی پنجاه کیلومتر از هم فاصله می‌گیرند.

 

سرداب رود

 سرداب رود بر عکس چالوس رود سرشاخه‌های متعددی ندارد اما پشتش به یخچال‌های کوه‌های صاحب نام و پرصلابتی چون: علم کوه، تخت سلیمان و ... بند است. قدرت آب دهی این رودخانه از چالوس‌رود اندکی کمتر است اما در زمان‌های ریزش باران‌های موسمی وحشی، سرکش و خروشان می‌شود. این رودخانه فرائان پیش آمد که پل‌های پایین دست را در قسمت جلگه  با خود برد و ارتباط دو سوی خود را قطع و چون شمشیری دل زمین‌ها را شکافت. شالی‌زارها و باغ‌های مرکبات را نابود و بجای آنها سنگ‌های بزرگ و پرهیبتی را چون هیولا بر زمین نهاد. طول مسیر سرداب‌رود از چالوس‌رود اندکی کمتر و پهنه‌ی آب‌رسانی آن به مزارع و باغ‌ها نیز چنین است.  

رطوبت

در تعریف رطوبت نسبی گفته می‌شود که: نسبت فشار بخار آب موجود به فشار آب اشباء شده در درجه حرارت معینی از هوا می‌تواند رطوبت نسبی باشد، بنابراین رطوبت نسبی پیش از طلوع در حد کمترین و عصر دارای بیشترین میزان است. متوسط رطوبت نسبی در دشت (شهر چالوس و ناحیه‌ی جلگه‌ای اطراف) 82 درصد است.

باد

از آنجایی که مسیر حرکت و سمت و سوی وزش بادها در یک منطقه در جهت‌گیری نما و درب و پنجره‌های بناهای مسکونی و حتی مکان یابی برای دام بنه ها، تویله‌های دامی و امور کشاورزی تاثیرگذار است، اتخاذ سیاست مبتنی بر پیشگیری از وارد نمودن خسارت به دام‌سراها، محصولات کشاورزی و باغی و ... در مسیر وزش بادها با اهتمام کافی ضرورت دارد. در بهرهگیری از چنین دانشی بجاست به نوع اقلیم، نحوه‌ی تابش خورشید، جهت، سرعت و زمان وزش بادها توجه کافی مبذول گردد. دست‌کم از این منظر لازم است تاثیرگذار‌ترین بادها چه به لحاظ اقلیمایی و چه به لحاظ تاثیرگذاری بر کشتزارهای آبی و دیم، در جلگه، میان‌بند و کوهستان مورد شناخت و غور و بررسی قرار گیرند.

1-    بادهای غربی

این بادها تحت تاثیر توده هوای مدیترانه‌ای می‌باشد. در کلیه‌ی سواحل جنوبی دریای مازندران بادی باران‌زا محسوب می‌شود، طبیعتا چالوس نیز از این قاعده مستثنی نیست. بادهای غربی باعث بارشی نرم و آهسته (شِ وارش śe várəś ) می‌شوند که غالبا دنباله دارند و از همان مواردی به حساب می‌آیند که ساکنین را جان به لب کرده آنها را وادار به اجرای نمایش آیینی «خورمیا= خورشید خواهی» می‌کند.

2-    بادهای شمال‌غربی

توده هوای اقیانوس اطلس شمالی بر روی بادهای این مسیر اثر گذاشته و موجب رگبارهای سیل‌آسا و تند در فصول بهار و پاییز می‌شوند. مسیر ورود این ابرها از شمال‌غربی کشور است.

3-    بادهای شمال‌ و شمال‌شرقی

توده‌ها قطبی سیبری بر آن اثر گذاشته از اواخر پاییز تا اواسط بهار سراسر استان‌های شمالی از جمله چالوس را در قلمرو و سیطره‌ی خود دارد، سرد و خشک است و در برخورد با توده هوای مدیترانه‌ای بارور شده موجب ریزش برف و باران می‌شود.

4-    بادهایی با خیزش و شرایط محلی

در صورتی که اقلیم تحت تاثیر جریانات یاد شده نباشد، روز هنگام،  مسیر وزش تا میانه، از دریا به ساحل و شب هنگام در مسیر معکوس رفت و آمد می‌کند. از این بادها در منطقه به اسامی سَردَرِ اُزِر sardare ozer یاد می‌شود.

چون هر نوع وزشی به دلیل پیامد وضعیت جوی بر کار و زندگی مردم شهرستان اثرگذار است، بنابراین شناخت ویژگی‌های آن خالی از اهمیت نیست.

انواعی از وزش‌ها را بومیان با نشانه‌های خاص خود می‌شناختند، تعدادی از آنها با نام مشهور خود در بومی گویش در اینجا به اجمال  معرفی خواهند شد، با این باورداشت که نام‌واژگان «باد» ریشه در فرهنگ دیرینه و حرفه‌های گوناگون به خصوص دام‌داری و کشاورزی داشته و تاکنون نیز کمابیش قرار بر همان مدار است.

1-     گل‌وا  gelə vá

سیستم  ملایمی است که از سمت شرقی به سوی غرب می‌وزد. مسیر حرکتش چون از مازندران به طرف گیلان است، مازندرانیان و از جمله چالوسیان آن را «گل‌وا» می‌گویند. از خصوصیات این باد آن است که ملایم است و آسیب‌رسان نیست، در دریا باعث به سطح آمدن ماهیان می‌شود که به موجب آن کار و کاسبی صیادان رونق می‌گیرد.

2-     دشت‌وا

بادی که از غرب به طرف شرق می‌وزد. مانند گل‌وا نسبتا ملایم است، اندکی باران با خود به ارمغان می‌آورد. علت این نام‌گذاری، مسیر وزش و عبور این باد به سمت دشتهای پهناور مازندران میانی و شرق است. مسیر حرکت و پیامد « دشت‌وا» دقیقا در تضاد با گیل‌وا است، زیرا سمت حرکت از غرب به شرق است و کار صید و صیادی را دچار وقفه می‌کند.

3-     تور‌باد   tourə bád (باد دیوانه)

بادی که در این منطقه از سمت شمال‌غربی و دریا به سوی کوه می‌تازد، سرعت زیادی دارد، باعث کنده شدن بام ساختمان‌ها و ریشه‌کن شدن درختان می‌شود. باران شدید در پی دارد و دریا را توفانی می‌کند، چهره‌ی کشتزارها را با سیلاب می‌شوید و درختان میوه را غرق آب می‌کند.

4-     رته  rətə

باد تندی که پیشتاز ابرهای سیاه باران‌زا است، از غرب می‌آید و باران تند و پرسرعتی را به صورت مورب در جهت حرکت ابرها می‌باراند.

5-     دمه  damə

بادی که بسیار سرد است و پس از بارش برف، وزش آن آغاز می‌شود. بادی خشک است که برف‌ها را روبیده، به درون ایوان‌ها و خانه‌ها می‌ریزد و یا از نقاط مرتفع به سمت دره‌ها برده و در آنجا انباشته می‌کند.

دمه که همراه با ریزش برف هر چند سال یکبار در ناحیه‌ی جلگه‌ای نازل می‌شود، موجب می‌شود تا آب در آوندهای مرکبات منجمد شده شاخه‌ها در زیر بار سنگین برف کمرشکن شوند و برگ‌ها و جوانه‌ها بسوزند.

هنگامی که دمه حادث می‌شود خسارات جبران ناپذیری به بار می‌آید. دمه در کوهستان همه ساله و همیشه همراه با برف و کولاک می‌آید، اما در جلگه به ندرت گذار دارد.

6-     هورینه  hourinə

بادی که از دمه بسیار سردتر است و در زمان‌های سرد و برفی وبه محض باز شدن درب خانه‌ها به درون ریخته و با شدت سردی خود، موجب آزار انسان‌ها، جانوران و گاهی آسیب‌های منجر به مرگ آنان در خارج از منزل، دام‌سراها و آشیانه‌ها می‌گردد. هورینه از آن جهت بدین نام، نامور شد که گویی در پشت درب‌ها کمین کرده تا به محض باز شدن، انبوهی از برف، باران یا خس و خاشاک را به درون خانه فرو ریزد. چنان سرد است که گویی از دست سرمای جان‌سوز خود در آستانه‌های درب و پنجره انتظار می‌کشد تا باز شوند و او برای گرم شدن به درون خانه، تویله یا پناهگاه‌ها میهمان شود. هورینه معمولا پس از ریزش برفی سنگین و پیش از طلوع مجدد خورشید میدان‌داری می‌کند و عرصه را بر همگان تنگ می‌نماید. محل وزش هورینه در کوهستان است.

.

 گزارش: مومن توپاابراهیمی

گردآوری : بخشی 

 

[1] - این رودخانه به واسطه‌ی این که از چشمه‌ی آب معدنی لارو سر، سرچشمه می‌گیرد دارای ترکیبات گوگردی است  و بوی بدی از آن متصاعد می‌گردد. نام گنداب‌رود به همین دلیل بر آن نهاده شد. پیشینیان برای آب این چشمه خاصیت درمانی قائل بودند و آنان که دارای بیماری‌های پوستی بودند خود را از شنا کردن در آن بی نصیب نمیگذاشتند.


V5.2.0.0